یور باکس

یور باکس - صفحه 2 از 2 -

 

 داستان ضرب المثل ها, معنی ضرب المثل های فارسی

داستان ضرب المثل دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم دیگران بخورند

 

کاربرد ضرب المثل:

ضرب المثل دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند به افراد خیرخواه و نیکوکاری گفته می‌شود که ممکن است از اعمال نیکشان در این دنیا استفاده‌ای نبرند.

 

داستان ضرب المثل:

در گذشته‌های دور، انوشیروان پادشاه نامی ایران به قصد شکار از قصر خارج شد. انوشیروان همینطور که با وزیر زیرکش مشغول گفتگو بود به طبیعت اطراف هم نگاه می‌کرد و لذت می‌برد. ناگهان انوشیروان پیرمرد گوژپشت و خمیده‌ای را دید که مشغول حفر چاله‌ای است در حالی که نهال درختی کنارش قرار داشت.

 

انوشیروان از اطرافیانش خواست بایستند تا ببیند پیرمرد چه کار می‌کند. انوشیروان نزدیک رفت و سلام داد. پیرمرد نگاهی به او انداخت و پاسخ سلامش را داد. انوشیروان پرسید: ‌ای پیرمرد چه کار می‌کنی؟ پیرمرد گفت: دارم زمین را می‌کنم می‌خواهم این نهال گردو را بکارم. انوشیروان گفت: گردو! پیرمرد تو با این سن و سال با این مشقت زمین را می‌کنی تا گردو بکاری؟

 

پیرمرد گفت: کار من این است از کودکی کاری جز کشاورزی نداشته‌ام الان هشتاد سالی می‌شود، این کار چه اشکالی دارد. انوشیروان خندید و گفت: نه اشکالی ندارد، تعجب کردم. مردی با این سن و سال گردو بکارد. خودت بهتر می‌دانی که گردو حداقل شش الی هفت سال زمان می‌برد تا محصولش کامل برسد. پدر شاید تا آن وقت شما زنده نباشید که بخواهید از آن استفاده کنید.

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

 

پیرمرد که تازه منظور انوشیروان را فهمیده بود، گفت: مگر ما کودک بودیم درختان گردو نبودند که ما بخوریم، آن درخت‌ها را هم دیگران کاشتند و ما خوردیم، حالا ما بکاریم، دیگران بخورند.

پیشنهاد ویژه
  • مد و پوشاک,زیور آلات ، طلا وجواهر (سنگ های قیمتی،گردنبند، گوشواره ، دستبند و..)مدلهای منحصربه فردانگشترنقره باسنگ شرف شمس
  • بلیط هواپیمااز بین صدها آژانس جستجو کن|*بلیط هواپیما
  • خرید کتاب کودکبااین بسته آموزشی آموزگار کودک خود باشید

انوشیروان از این اندیشه و بزرگواری پیرمرد خوشش آمد و گفت: احسنت. وزیر کاردانش می‌دانست وقتی انوشیروان لب به تأیید فردی می‌گشاید به این معنی است که از او با سکه‌های طلا قدردانی کن. وزیر کیسه‌ای سکه به انوشیروان داد و او آن را به پیرمرد بخشید.

 

پیرمرد کیسه را باز کرد وقتی چشمش به کیسه‌های طلا افتاد به انوشیروان گفت: یادت هست به من گفتی: تو شاید تا وقتی که درخت گردویت محصول دهد زنده نباشی؟ انوشیروان گفت: آری. پیرمرد گفت: ولی نهالی که من امروز کاشتم بدون اینکه مجبور باشم آب و کود مناسب به آن دهم و از آن مراقبت کنم به مدد طلوع آفتاب و حضور جناب عالی همین امروز سکه‌های طلا بار داد.

 

انوشیروان از این جواب پیرمرد خیلی خوشش آمد و دوباره گفت: احسنت و یک کیسه‌ی طلای دیگر به پیرمرد هدیه داد آن وقت از پیرمرد خداحافظی کرد. بعد از این گفتگو انوشیروان و همراهانش حرکت کردند تا قبل از تاریکی هوا به شکارگاهشان برسند.

 

 

ضرب المثل های فارسی, ضرب المثل با معنی

داستان ضرب المثل گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور

 

کاربرد ضرب المثل:

ضرب المثل گدازاده ، گدازاده است تا چشمش کور در نکوهش افراد نااهل و بدذات که هدایت و تربیت در آنها مؤثر نیست، به کار می‌رود.

 

داستان ضرب المثل گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور :

روزی پادشاهی از یکی از معابر پایتخت خود می‌گذشت. چشمش به دختری افتاد که در کشور حُسن، بی‌همتا بود و در شیوه دلبری گوی سَبَق از حور و پری می‌ربود، ولی گدایی می‌کرد. پادشاه فرمان داد تا او را به حرم‌سرا بردند و در زیر نظر آموزگاران به تعلیم و تربیتش پرداختند و وسایل زندگانی و معاشش را از هر جهت آماده ساختند.

 

دخترک نیز بر اثر ذکاوت فطری روز به روز بر مدارج علم و مراتب کمالش می‌افزود. دو سه سالی گذشت. روزی گذر شاه به خانه دختر افتاد. همین که چشمش به او افتاد، مهرش به او بجنبید و او را به عقد زناشویی خود درآورد. دختر به این شرط راضی شد که در مواقع صرف غذا، وی را تنها گذارند. شاه این شرط را پذیرفت.

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

 

پیشنهاد ویژه
  • جذب فالور,افزایش فالور,خریدلایکبا کمک کافه فالوور ،فالوورهاتو افزایش بده
  • ظروف پذیرایی,ظرف مسافرتی,لوازم آشپزخانهخرید سرویس چایخوری مسافرتی ۶نفره
  • لباس دخترانه,لباس پسرانه,خرید لباس بچگانهاین ست روفقط اینجا بااین قیمت میتونی بخری!

شام و ناهار دختر را همان طوری که خود خواسته بود، همه روز جداگانه می‌دادند و دختر در اتاق را به روی خود می‌بست و سپس سرگرم صرف غذا می‌شد. اندک‌اندک این رفتار دختر توجه شاه را جلب کرد و به یکی از پرستاران دستور داد در کمین وی بنشیند و دلیل تنها غذا خوردن وی را دریابد. پرستار خود را در پس پرده‌ای نهان ساخت.

 

همین که سفره دختر را گشودند، وی هر یک از ظروف خوراک را برداشت، در یکی از طاقچه‌های غرفه چید. آن‌گاه جلوی هر یک از طاقچه‌ها می‌رفت و در برابر ظروف می‌ایستاد و دست خود را دراز می‌کرد و با آهنگ ذلت‌باری می‌گفت: «ای، تو خدا یک تکه!» این را می‌گفت و لقمه‌ای برمی‌داشت و با نهایت حرص و ولع در دهان می‌چپاند. پرستار نزد پادشاه رفت و ماجرا را برای او نقل کرد. پادشاه از پستی طبع وی به شگفت آمد و گفت: گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور.

 

 ضرب المثل های فارسی, ضرب المثل با معنی

ضرب المثل های تاریخی

 

کاربرد ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته :

وقتی شخصی برای رسیدن به هدفی موانع بسیار سختی را پشت سر می‌گذارد این ضرب المثل به كار می‌رود.

 

داستان ضرب المثل:

کیکاووس در اقدامی جسورانه با لشکری به سمت مازندران عازم شد تا دیو سپید را از میان بر دارد امّا او از دیو سپید شکست خورد. دیو سپید چشم آن‌ها را نابینا کرد و آن‌ها را در سیاه‌چاله‌ای تاریک و وحشتناک زندانی نمود کیکاووس مخفیانه قاصدی نزد زال فرستاد و از او خواست تا رستم را به کمک آن‌ها بفرستد. زال ماجرا را با رستم در میان گذاشت. رستم تنها با رخش، بسوی مازندران روانه می‌شود، تمام روز را تاخت تا به دشت پهناوری رسید.

 

خان اول: نبرد رخش با شیر

رستم راه دو روزه را در یک روز پیمود؛ به همین دلیل گرسنه شد و خواست تا استراحت کند.

اما آن نیستان بیشهٔ شیری بود که در نیمه‌های شب آن شیر به لانه‌اش بازمی‌گشت. هنگامی که رستم در خواب عمیق فرو رفته بود شیر به رخش حمله کرد و رخش خروشید سُم‌هایش را بر سر شیر کوبید و دندان بر پشت شیر فرو برد و آن‌قدر شیر را به زمین زد تا جان بداد.

 

خان دوم: گذر از بیابان خشک

پس از گذشتن از خان اول، با طلوع خورشید، رستم از خواب بیدار شد و تن رخش را تیمار کرد و زین کرد و به‌راه افتاد. بیابانی بی‌آب و علف و سوزان در پیش بود گرما چنان بود که اگر مرغ از آن‌جا گذر می‌کرد در هوا بریان میشد. رستم پهلوان از شدت تشنگی به ستوه آمده.

همچنان می‌رفت و با خدا در نیایش بود؛ اما روزنهٔ امیدی پدیدار نبود هرلحظه توانش کمتر میشد. مرگ را در نظر مجسّم می‌کرد

در این رویاء بود که تن پیلوارش سست شد و ناتوان بر خاک تفتدیده افتاد. همانگاه میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد و اندیشید که میش باید آبشخوری در این بیابان داشته باشد. دوباره نیروی خود را جزم کرد و بلند شد در پی میش به راه افتاد. میش وی را به آبشخوری رهنمون ساخت و از مرگ حتمی نجات یافت. رستم دانست که این کمک از سوی خداست. او از آب نوشید و سیراب شد. آن‌گاه زین از رخش جدا کرد و او را در آب چشمه شست و تیمار کرد و سپس در پی خورش به شکار گور رفت. گوری را شکار کرد و بریان ساخت و بخورد و آمادهٔ خواب شد. پیش از خواب رو بر رخش کرد و گفت : «مبادا تا من خفته‌ام با موجودی بستیزی یا شیر و پلنگ پیکار کنی. اگر دشمن پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

 

خان سوم: کشتن اژدها

رخش تا گرگ و میش هوا به چرا مشغول بود. اما مکانی که رستم در آنجا خوابیده بود لانه اژدهایی بود که از ترس آن هیچ جنبنده‌ای یارای گذشتن از آن دشت را نداشت. وقتی اژدها به خانهٔ خود بازگشت، رستم را در خواب و رخش را در چرا دید و به سوی رخش حمله‌ور شد.

رخش بیدرنگ به بالین رستم شتافت و سم خود را بر زمین کوبید شیهه کشید. رستم از خواب گران بیدار شد آماده نبرد شد امّا چیزی نیافت کمی از رفتار رخش آزرده گشت. اژدها ناگهان ناپدید شده بود رستم به بیابان نظر کرد و چیزی ندید. به رخش خروشید که چرا بیهوده او را از خواب بیدار کرده‌است و دوباره سر بر بالین گذاشت و خوابید. اژدها دوباره از تاریکی بیرون جهید. رخش باز به سوی رستم تاخت و سم خود را بر خاک کوبید و گرد و خاک کرد. رستم بیدار شد و بر بیابان نگاه کرد و باز چیزی ندید. سومین بار اژدها پدیدار شد که از نفسش آتش فرو می‌ریخت. رخش از چراگاه بیرون دوید اما نمی‌دانست چه‌کار کند چون اژدها زورمند بود و رستم خشمگین. چاره‌ای نداشت به بالین رستم دوید و خروشید و جوشید و زمین را به سم چاک کرد. رستم از خواب گران برجست و با رخش برآشفت. اما این بار اژدها نتوانست گردد و رستم در تاریکی شبهه او را دید. تیغ از نیام کشید به سوی اژدها آمد و به اژدها حمله کرد. اژدها زورمند بود و چنان با رستم گلاویز شد که گویی پیروز خواهد شد. رخش چون چنین دید ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شیر از هم بدرید. رستم از کار رخش خیره ماند. تیغ برکشید و سر از تن اژدها جدا کرد. رودی از خون بر زمین جاری شد و تن اژدها چون لخت کوهی بیجان بر زمین ماند. رستم خدا را یاد کرد و سپاس گفت. در آب سر و تن را بشست، سوار رخش شد و به راه افتاد.

 

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

خان چهارم: زن جادوگر

رستم شاد و پویا راه دراز را می‌پیمود تا به چشمه‌ساری پر گل و سبزه رسید. سفره‌ای آراسته در کنار چشمه دید که بره‌های بریان‌ شده و دیگر خورش‌ها بر سُفره بود. جامی زرین پر از می نیز کنار سفره خودنمایی می‌نمود. رستم خوشحال و بی‌خبر از همه جا خواست سورچرانی کند امّا آن سفره، تلهٔ اهریمن بود. رستم پیاده شد و بر سفره نشست، جام را نوشید و تنبور را برداشت و ترانه‌ای فرح‌بخش در وصف حال خویش خواند و تنبور را نواخت .آواز رستم به گوش پیرزن جادوگر رسید. پیرزن خویش را بزک کرد و سر سفره آمد، دستور کشتن رستم را داشت. او که یک خر درنده هم داشت. بیدرنگ خود را بر صورت زن جوان زیبایی درآورد و نزد رستم آمد. رستم از دیدار وی شاد شد و بر او آفرین گفت و خداوند را به سپاس گفت. چون رستم نام خدا را بر زبان آورد، ناگهان چهرهٔ جادوگر تغییر یافت و سیمای شیطانی‌اش آشکار شد. رستم به او نگاه کرد و دریافت که او جادوگر است. پیرزن خواست که فرار کند اما رستم کمند انداخت و سر او را به بند آورد. دید گنده پیری پر نیرنگ است. خنجر از کمر کشید او را دو نیمه کرد.

 

خان پنجم: جنگ با اولاد مرزبان

پیشنهاد ویژه
  • خرید کتاب کودکچه کتابی برای کودک من مناسب است؟
  • طلا,زیورآلات طلا,خرید طلازیورآلات طلا مینیمال رو تو جشنواره خرید کن
  • خرید بلیط,بلیط هواپیما,رزرو تورمهیج ترین پیشنهادها برای سفر در فصل بهار

در این خان، رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و رخش در چمن‌زاری به چرا مشغول شد. دشت‌بان آن ناحیه که از چرای رخش به خشم آمده بود به رستم حمله برده و در خواب ضربه‌ای به وی وارد کرد. رستم از خواب برخاست و گوش‌های دشت‌بان را کنده و کف دستش نهاد. دشت‌بان به مرزبان منطقه که اولاد نام داشت عارض شد. اولاد با تنی چند از سپاهیانش به نزد رستم شتافت تا او را تأدیب نماید امّا رستم ایشان را تنبیه کرده اولاد را با کمند به دام انداخت بلد راه خویش کرد. اولاد که خود را اسیر رستم دید، به او گفت: ای پهلوان! مرا نکش، هر خدمتی از دستم بر آید کوتاهی نخواهم کرد، رستم به او گفت که اگر محل دیو سپید را نشانم دهی، تو را شاه مازندران خواهم کرد در غیر این صورت، تو را خواهم کشت. اولاد پیشاپیش رخش به راه افتاد تا به مکان دیو سپید رسیدند.

 

خان ششم: جنگ با ارژنگ دیو

رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند کرده بود، رسیدند؛ چون تاریکی شب سر رسید از جانب شهر مازندران خروشی برآمد و به هر گوشه شهر شمع و آتشی افروخته شد. رستم از اولاد پرسید: آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز کشور مازندران است و دیوهای نگهبان در آن جای دارند و آنجا که درختی سر به آسمان کشیده خیمه‌‌ٔ ارژنگ‌دیو است که هر از گاهی فریاد برمی‌آورد. رستم شب را خوابید و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختی بست و به جنگ ارژنگ دیو رفت. رستم با حمله‌ای برق‌آسا سر ارژنگ‌دیو را از تن جدا ساخت و در نتیجه سپاهیان ارژنگ‌دیو نیز از ترس پراکنده شدند.

سپس رستم و اولاد به سمت محلی رفتند که نگهداری کاووس و سپاهیانش بود و آنان را از بند رها ساختند. کاووس رستم را به محل دیو سپید رهنمون ساخت و رستم با اولاد به سمت غاری که محل زندگی دیوسپید به راه افتادند دیو را هلاک نموده باز گشتند.

 

 ضرب المثل های فارسی, ضرب المثل با معنی

ریشه تاریخی ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته

 

خان هفتم: جنگ با دیو سپید

در خان آخر، رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیوسفید در آن قرار داشت، رسیدند. شب را در حوالی آنجا سپری کردند. صبح روز بعد رستم پس از بستن دست و پای اولاد، به نگهبانان غار حمله‌ور شد و آنان را از بین برد. وی سپس وارد غار تاریک بی‌بن شد. در غار با دیوسپید مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.

دیوسفید مسلح به سنگ آسیاب، کلاهخود و زره‌آهنی به جنگ رستم شتافت رستم یک پای او را از ران جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم در گلاویز بود و نبردی طولانی میان آندو صورت گرفت که گاه رستم و گاه دیو بر یکدیگر چیره می‌گشتند. در پایان، رستم با خنجر دل دیو را شکافت و جگر او را برای مداوای چشمان کم سو شدهٔ کیکاووس درآورد.

 

دیوان کوچک با مشاهدهٔ صحنه فرار را بر قرار ترجیح دادند. جگر دیوسفید را رستم نزد کاووس نابینا آورد و قطره‌ای از خون جگر به چشمان کاووی چکاند و نور به دیدگان وی بازگشت. سپاهیان ایران نیز همگی بینایی خود را بازیافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند.

دو پسرعمو که سال‌ها بعد از به‌قتل‌رسیدن اعضای خانواده‌شان با قاتل آنها روبه‌رو شده و در انتقام‌گیری مرگ‌بار او را کشته‌اند، در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می‌شوند.

به گزارش شرق ، این دو پسرعمو بعد از قتل در محل ماندند تا پلیس آنها را بازداشت کند.

 

یک سال قبل صاحب باغی در پاکدشت به مأموران خبر داد نگهبان باغش کشته شده است. مأموران بلافاصله به محل رفتند و تحقیقات خود را آغاز کردند. آنها دریافتند ضربات متعددی بر بدن مقتول وارد شده و مشخص بود او قربانی یک انتقام‌گیری شده است.

 

صاحب باغ به کارآگاهان جنایی که مسئولیت تحقیق درخصوص این پرونده را برعهده داشتند، گفت: من چند سال بود که حفیظ را به عنوان نگهبان به باغ آورده و هرگز ندیده بودم کسی با او رفت‌و‌آمدی داشته باشد. او به من گفته بود سال‌هاست از افغانستان به ایران آمده و در ایران کار می‌کند. در این سال‌ها که نگهبان باغ من بود، من چیزی که نشان دهد او خلافکار است از او ندیدم و وقتی به باغ آمدم تا سرکشی کنم، جسد او را دیدم و تعجب کردم.

 

درحالی‌که پلیس تحقیقاتی در این خصوص را آغاز کرده بود، متوجه شد دو مرد جوان در نزدیکی محل حادثه ایستاده‌اند. آنها بدون هیچ مقاومتی به مأموران گفتند قاتل نگهبان باغ هستند و از اینکه او را به قتل رساندند اصلا پشیمان نیستند و او را لایق مرگ می‌دانستند.

 

بعد از اینکه جسد مقتول به پزشکی قانونی انتقال یافت، دو مرد جوان به اداره آگاهی منتقل شدند و تحقیقات از آنها آغاز شد. در بررسی‌ها مشخص شد این دو نفر مدت‌ها در جست‌وجو و تعقیب مرد نگهبان بودند تا او را بکشند.

دو پسرعمو در اعترافاتشان پرده از کار هولناک مقتول برداشتند و گفتند: سال‌ها قبل که کشور ما در حال جنگ بود و القاعده در افغانستان حکومت می‌کرد، یک روز به خانواده ما حمله شد و همه اعضای خانواده ما به قتل رسیدند. ما هم انتقام گرفتیم.

 

سعید یکی از دو پسرعمو گفت: روز حادثه خواهران و مادر و زن‌عمو و دخترعموی من به همراه پدر و عمویم سر زمین در حال کشاورزی بودند که همه آنها به رگبار بسته و کشته شدند. یک عضو القاعده به آنها حمله و همه اعضای خانواده من و عمویم را قتل عام کرد. از آن خانواده بزرگ فقط من و پسرعمویم ماندیم. بعد از آن حادثه ما هرچه داشتیم در افغانستان گذاشتیم و به ایران آمدیم.

 

سال‌ها در ایران کار و زندگی کردیم، حتی بعد از اینکه جنگ در افغانستان تمام شد ما دیگر نتوانستیم به کشور خودمان برگردیم. برای خودمان در ایران زندگی جدیدی ساختیم تا اینکه یک روز بسیار اتفاقی متوجه شدیم قاتل اعضای خانواده ما که عضو القاعده بوده، در ایران در یک باغ نگهبان است. او را زیر نظر گرفتیم و زمانی که تنها بود وارد باغ شدیم. من حفیظ را گرفتم و اجازه ندادم که تکان بخورد. پسرعمویم فردین هم او را با ضربات چاقو زد، بعد هم من او را زدم تا انتقام بگیرم.

 

سعید درباره اینکه چگونه فهمیده حفیظ مرتکب این جنایت شده است، گفت: وقتی سر زمین رفتیم و اجساد را دیدیم با کسانی که در آنجا بودند صحبت کردیم. همگی گفتند که حفیظ این کار را کرده است. القاعده دستور قتل زنانی را که بیرون خانه بودند، صادر کرده بود و حفیظ هم که از سران القاعده در ایالت ما بود، وقتی دیده بود زنان خانواده ما در حال کار روی زمین کشاورزی هستند، آنها را بی‌رحمانه به گلوله بسته بود. او شش عضو خانواده ما را به قتل رسانده بود. می‌دانستیم اگر همان زمانی‌ که این اتفاق افتاد به‌ دنبال حفیظ باشیم او ما را هم می‌کشد چون جنایات زیادی کرده و افراد زیادی را کشته بود. او سپس به ایران فرار کرد و در اینجا هویت خودش را مخفی کرده بود تا کسی متوجه جنایت‌هایش نشود.

 

 

 

 

بیوگرافی فریبا ترکاشوند بازیگر ایرانی

فریبا ترکاشوند متولد سال ۱۳۵۰ می باشد که در بروجرد لرستان چشم به جهان گشود. وی بازیگر سینما ، تلوزیون و تئاتر می باشد. علاوه بر این ، فریبا ترکاشوند مهارت خوبی در نوشتن نیز دارد به گونه ای که تا به حال چند فیلم نامه و رمان نیز نوشته است.

چکیده ای از بیوگرافی فریبا ترکاشوند:

نام اصلی : فریبا ترکاشوند

تاریخ تولد : ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۰

محل تولد : شهرستان بروجرد استان لرستان

پیشه : بازیگر سینما ، تلوزیون و تئاتر

تاریخ فعالیت : از سال ۱۳۷۹ تاکنون

 

زندگی نامه فریبا ترکاشوند بازیگر فیلم ساعت شنی

 

بیوگرافی فریبا ترکاشوند

فریبا ترکاشوند فارغ التحصیل رشته ادبیات فارسی می باشد. وی مدرک کارشناسی این رشته را دارد و فعالیت بازیگری را از سال ۱۳۷۹ اغاز کرد.

وی تاکنون در سریال ها و فیلم های سینمایی زیادی بازی کرده است. او هیچ نسبتی با آزیتا ترکاشوند ندارد و به گفته او فقط همشهری هستند و تشابه فامیلی دارند.

 

فریبا ترکاشوند در سال ۱۳۸۰ فیلمنامه نویسی سریال عروج را بر عهده گرفت. این سریال به کارگردانی سیروس مقدم فیلم مناسبتی ماه مبارک رمضان بود.

به گفته فریبا ترکاشوند ، او بیش از ۳ فیلمنامه نوشته است که از او دزدیده شده است. او می گوید “البته اشتباه از خودم بود که آن فیلمنامه ها را ثبت نمی کردم”. او اکنون در حال نوشتن رمانی به نامه خورشید خانم است.

ترکاشوند ۲ پسر به نام های نیما و آرمان دارد.

 

فریبا ترکاشوند و پسرانش

 

آغاز فعالیت بازیگری فریبا ترکاشوند و تجربه آن

فریبا ترکاشوند : پیش از اینکه به کلاس های بازیگری بروم ، در ۲ فیلم “اقای رئیس جمهور ” و “شب برهنه” به کارگردانی سعید سهیلی نقش بازی کردم. این فعالیت من برای سال های ۷۹ و ۸۰ است. البته فیلم شب برهنه ۲ سال توقیف شده بود.

 

پس از آن فیلم ها به کلاس های بازیگری سوره رفتم. یک روز که در حال بالا رفتن از پله ها بودم ، گروهی از فیلم بردار ها را دیدم که از من خواستند یک تست بازیگری بدهم.

سایت ساختن رو رایگان امتحان کن – واقعاً راحته

می‌تونی لاستیک ماشینتو با تخفیف عالی از اینجا بخری!

بعد از اینکه تست دادم ، از من پرسیدند می توانم با لهجه کردی صحبت کنم؟ و من هم گفتم بله و ان فیلم اولین فیلم سریالی بود که بازی کردم و هیچوقت فراموش نخوام کرد که دستمزدم ۱۵ هزار تومن در روز بود.”

 

فریبا ترکاشوند بازیگری را با درامد روزانه ۱۵ هزار تومن شروع کرد

 

حضور فریبا ترکاشوند در مستند دست بافته های مادرم

 

حضور فریبا ترکاشوند در مستند دست بافته های مادرم

این مستند به دست علی فتح لایق زاده ساخته شده و به گفته وی این مستند روایتی از شادی ، عشق و غم زنان عشایری در تار و پود گلیم و گبه و جاجیم است که یک میراث روبه فراموشی است.

فریبا ترکاشوند در این مستند با جمعی از هنرمندان نیز حضور داشته است.

 

ماجرای حذف فریبا ترکاشوند از اخراجی ها

فیلم سینمایی اخراجی های ۱، ۷۰ دقیقه اضافه داشت و فریبا ترکاشوند به همراه لیلا بلوکات و مریلا زارعی در همان ۷۰ دقیقه ای بازی می کردند که حذف شد.

بعد ها اعلام شد یک قسمت از اخراجی ها به نام اخراجی ۱٫۵ وارد بازار شده که همان ۷۰ دقیقه حذف شده را به نمایش می گذارد.

 

تجربه ایفای نقش در سریال عکاسخانه

عکاسخانه هنگامی که اکران شد ، پربیننده ترین سریال سال محسوب شد. در ان فیلم طنز فریبا ترکاشوند و علی فروتن برای خنداندن مردم تمام تلاش خود را کردند و اثر بخش هم بود.

 

فریبا ترکاشوند به همراه علی فروتن

 

فریبا ترکاشوند: “از تجربه خود چنین می گوید : یکی از خاطره انگیز ترین فیلم هایی که بازی کردم این فیلم بود. در این فیلم من یک اثر نمونه از گویش بروجردی به جا گذاشتم که صد در صد برایم خاطره انگیز بود.

اگر بخواهم یک عیب از فیلم عکاسخانه بگیرم این بود که طوری در ان نقش گریم شده بودم که سنم خیلی بیشتر ظاهر شده بود و به همین دلیل من تا ۲ سال هیچ پیشنهاد کاری نداشتم.”

 

عاشق بروجرد هستم

ترکاشوند از علاقه اش به بروجرد چنین می گوید : “دلم برای بروجرد خیلی تنگ می شود. اگر روزی بخواهم از تهران مهاجرت کنم ۱۰۰ در صد به بروجرد می روم. هم شهرم را دوستم دارم و گویشم را به همین دلیل بیش تر از همه دوست دارم به انجا برگردم. شاید باورتان نشود در اغلب کار ها از بس بروجردی حرف زدم همه عوامل و بازیگران لُر می شدند.”

پیشنهاد ویژه

  • کوله های سبک و قایل شستشو مادر و کودک
  • خدمات ایمپلنت بدون آسیب رساندن به لثه
  • درخواست وکیل طلاق و مشاوره تلفنی رایگان

 

همکاری ترکاشوند با مسعود ده نمکی

فریبا ترکاشوند برای ۳ بار با مسعود ده نمکی همکاری می کند. وی در اولین سریال پلیسی مسعود ده نمکی به نام دادستان حضور دارد.

 

ترکاشوند برای ۳ بار با مسعود ده نمکی همکاری کرده است

 

دادستان در سال ۱۳۹۹ روی انتن رفت و در این سریال نیز فریبا ترکاشوند به خوبی نقش خود را اجرا کرد.

 

حضور فعال در اینستاگرام

فریبا ترکاشوند در اینستاگرام حضوری فعال دارد. به اینگونه که تاکنون بیش از ۵۰۰ تصویر منتشر کرده است. او علاقه زیادی به طبیعت دارد که به راحتی از پست و استوری هایش مشخص می شود. وی بیش از هزاران نفر دنبال کننده دارد.

 

علت کم کاری فریبا ترکاشوند و نظر او درباره پوشش هنرمندان در جشنواره فیلم فجر

خانم ترکاشوند در مصابه ای که با برخی از خبرگذاری ها داشته است می گوید : به دلیل اینکه پیشنهادات و فیلمنامه ها به شدت ضعیف شده اند و از طرفی دستمزد بسیاری پایینی نیز دارند موجب کم کاری من و بازیگران امثال من شده است.

 

علت کم کاری فریبا ترکاشوند ، دستمزد های کم و نقش های ضعیف است

 

همچنین افزود : دستمزد های بالا فقط مختص عده خاصی از بازیگران است به همین دلیل بسیاری از بازیگران پیشکسوت بیکار و خانه نشین شده اند.

فریبا ترکاشوند درباره پوشش هنرمندان گفت : در یک رویداد عمومی و جمعی چارچوب و قواعد آن باید رعایت شود. نظر من را بخواهید پوشش و حجاب باید دلی باشد.

 

جدول فیلم های سینمایی فریبا ترکاشوند

شب برهنه – ۱۳۸۰  اخراجی ها – ۱۳۸۵  رسوایی – ۱۳۹۱
 بینظیر – ۱۳۹۹ 

 

مجموعه های تلوزیونی فریبا ترکاشوند

 مهمانی از بهشت – ۱۳۷۹  شاید برای شما هم اتفاق بیوفتد سرزمین رویاها – ۱۳۸۱
 عکاسخانه مصورالچهره – ۱۳۸۱  نقش بر آب – ۱۳۸۱ عکاسخانه – ۱۳۸۱
 خون بها – ۱۳۸۵   تا صبح – ۱۳۸۵  ساعت شنی – ۱۳۸۶
دارا و ندار – ۱۳۸۹ بیگانه ای با من است – ۱۳۹۹ دادستان – ۱۳۹۹

 

ایفای نقش در فیلم مستند

فریبا ترکاشوند علاوه بر فیلم های سینمایی و تلوزیونی که به خوبی ایفای نقش کرده است ، در یک مستند به نام دست بافته های مادریم نیز ایفای نقش کرده است.

 

آلبوم تصاویر فریبا ترکاشوند

 

ترکاشوند به همراه جمعی از دوستان در کنسرت مهاجر

 

تصویر ترکاشوند در کنار استاد اکبر زنجانپور و محمد شیری

صفحه 2 از 2
قبلی 12