یور باکس

بایگانی‌های دسته‌بندی نشده - یور باکس

داستان ضرب المثل حرفهای بند تنبونی

 

در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل.

 

پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم.

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

از آن زمان کار و حرف بی ربط را به حرفهای بند تنبونی مثال می زنند.

پیشنهاد ویژه
  • ارتودنسی,متخصص ارتودنسی,ارتودنسی نامرئیبا بهترین راهکارهای زیبایی دندان آشنا شوید
  • محصولات غذایی,مواد پروتئینیعسل طبیعی رو مستقیم از کندودار بخر
  • سیسمونی,سرویس خواب نوزاد,شوینده نوزادخرید وان حمام تاشو کودک

 

منبع:wikiblog.persianblog.ir

 

دختر شایسته جهان،اخبار فرهنگی،خبرهای فرهنگی
آندریا مزا ۲۶ ساله، مدل، آرایشگر، و فعال حقوق بشر اهل مکزیک موفق شد تاج دختر شایسته جهان در سال ۲۰۲۱ را بر سر بگذارد.

به گزارش ایران آرت، شصت و نهمین دوره مراسم انتخاب “میس یونیورس” یا “دختر شایسته” جهان در شهر هالیوود ایالت فلوریدا برگزار شد.

 

این مراسم که برخی آن را “ملکه زیبایی” جهان نیز می‌نامند، در هتل کازینوی “هارد راک” ترتیب یافت، و تاج افتخار به آندریا مزا، نماینده مکزیک رسید.

 

آندریا مزا ۲۶ ساله، مدل، آرایشگر، و فعال حقوق بشر، در رشته مهندسی نرم‌افزار تحصیل کرده است. او در رقابتی که ۷۴ نفر در آن‌ شرکت داشتند، در مرحله پایانی از نمایندگان برزیل و پرو پیشی گرفت و دختر شایسته جهان شد.

 

آندریا مزا در شبکه‌های اجتماعی، ضمن قدردانی از حمایت و پشتیبانی هموطنان خود، این‌ پیروزی را به مردم مکزیک تقدیم کرد.

 

سال گذشته، این مراسم به دلیل همه‌گیری ویروس کرونا لغو شد، و زوزیبینی تونزی، نماینده آفریقای جنوبی و نخستین دختر شایسته آفریقایی تبار، دو سال این عنوان را حفظ کرد.

دختر شایسته جهان،اخبار فرهنگی،خبرهای فرهنگی

 

مجریان برنامه امسال که با رعایت کامل نکات بهداشتی برگزار شد، ماریو لوپز، و اولیویا کالپو بودند، و این مراسم به صورت زنده در بیش از ۱۶۰ کشور جهان پخش شد.

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

 

شرکت‌کنندگان در طول برنامه به ‌پرسش‌های مختلفی پاسخ دادند که شامل موضوعاتی مانند تبعیض‌های نژادی و جنسیتی، خشونت خانگی، نقض حقوق بشر، دموکراسی، و یا بیماری کووید ۱۹ بود.

 

واکسن شکلاتی کرونا،اخبار گوناگون،خبرهای گوناگون
بلژیکی‌ها برای تشویق مردم به مبارزه با ویروس کرونا و تزریق واکسن کرونا شکلاتی به شکل سرنگ واکسن کرونا ساختند.

به گزارش اعتمادآنلاین به نقل از رسانه‌های عربی، یک شرکت بلژیکی که از سال گذشته شکلات‌های خرگوشی‌شکل خود را با یک ماسک سفیدرنگ تزیین کرده بود، یک سرنگ هم به این شکلات افزود تا با موج واکسیناسیون ویروس کرونا در این کشور همراه شود.

 

این شرکت اعلام کرده همزمان با آغاز موج واکسیناسیون در بلژیک و با هدف ترویج اهمیت واکسیناسیون دست به تولید این نوع شکلات زده است.

 

به گفته صاحب این شرکت، واکسن نماد امیدآفرینی است و همین مساله او را بر آن داشت تا شکلات واکسن کرونا را تولید کند.

 

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

او می‌گوید واکسن شکلاتی علاوه بر جنبه آگاهی‌بخشی فواید دیگری هم دارد و در کنار بسیاری از مزایای مثبتش می‌توان به ضدافسردگی بودن آن اشاره کرد، به علاوه اینکه سرشار از منیزیم است.

 

میخائیل اولیانوف،اخبار سیاست خارجی،خبرهای سیاست خارجی
نماینده ارشد روسیه در مذاکرات احیای برجام گفت: تا فردا احتمالا خبر مهمی منتشر می‌شود.

به گزارش انتخاب، میخائیل اولیانوف نماینده ارشد روسیه در مذاکرات احیای برجام که در وین در حال برگزاری است به بی بی سی گفته است که “مذاکرات پیشرفت عمده‌ای داشته و احتمالا تا فردا خبر مهمی منتشر خواهد شد.”

 

کودک آزار دیده استقلالی،اخبار امروز،خبرهای ورزشی
مدیررسانه باشگاه استقلال خبر داد که قرار است هوادار کودک آبی ها به تیم پایه‌های این باشگاه ملحق شود.

به گزارش همشهری آنلاین، “محمد مهدی بخشی” کودک طرفدار تیم استقلال تهران است که در ماه اخیر به دلیل انتشار تصاویری از او در فضای مجازی موجب حمایت باشگاه تهرانی شد.

 

مدیررسانه باشگاه استقلال در نشست خبری امروز پیش از مصاف با ذوب آهن خبر داد که قرار است بخشی به تیم پایه‌های این باشگاه ملحق شود.

 

غفار گفت: “قرار بود که از ایشان تقدیر کنیم که در عربستان بودیم و این اتفاق افتاد. باشگاه استقلال همان زمان هم بیانیه داد و گفتیم که از او تقدیر می‌شود. خواسته او و خانواده اش این بود که به تیم‌های پایه اضافه شود و آقای مددی با این درخواست موافقت کردند. فکر می‌کنم دو الی سه هفته دیگر که تیم‌های پایه برای فصل بعدی تشکیل می‌شوند به ما ملحق می شود و از او تقدیر می‌کنیم.”

 

اهرام مصر،اخبار گوناگون،خبرهای گوناگون
اهرام مصر از شگفتی‌های باستان‌شناسی به شمار می‌روند، بناهای عظیم استوار بر صحراهای شنی که از کیلومترها دور قابل مشاهده‌اند؛ اما این بناها همواره سوالی را در ذهن بینندگان ایجاد کرده‌اند: آن‌ها به دست چه کسانی ساخته‌ شده‌اند؟

به گزارش ایسنا به نقل از لایوساینس، اهرام تاریخی مصر از مشهورترین سازه‌های باستانی جهان به شمار می‌روند. اما ساخت این اهرام بی‌شک کار دشواری بوده و همواره سوالاتی درباره سازندگان این اهرام مطرح شده است.

 

فرضیه‌های بسیاری درباره این‌که چه کسانی این اهرام را ساخته‌اند وجود دارد که از میان آن‌ها به گروه بزرگی از برده‌های یهودی و ایده‌های عجیب‌تری همچون ساکنان شهر گم‌شده آتلانتیس و حتی آدم‌های فضای می‌توان اشاره کرد.

 

با این حال هیچ شواهدی برای تایید این فرضیه‌ها وجود ندارد.

 

این اهرام نمی‌توانستند توسط برده‌های یهودی ساخته شوند چراکه تحقیقات نشان می‌دهند هیچ بقایای تاریخی در مصر کشف نشده است که مستقیما به افراد یهودی ارتباط داشته باشد و به ۴۵۰۰ سال پیش زمانی که اهرام «جیزه» ساخته شدند تعلق داشته باشد. علاوه بر این در کتاب مقدس یهودیان داستانی که درباره برده‌های یهودی در مصر روایت شده است به شهری به نام «رامسس» مربوط می‌شود. شهری به همین نام در طول دودمان نوزدهم مصر باستان (۱۲۹۵ تا ۱۱۸۶ پیش از میلاد) به احترام نام «رامسس دوم» که بین ۱۲۷۹ تا ۱۲۱۳ پیش از میلاد فرمانروایی کرده بود بنا شد. یعنی این شهر پس از به اتمام رسیدن ساخت و ساز اهرام، بنا شده بود.

 

همچنین هیچ شواهد باستان‌شناسی در هیچ دوره تاریخی درباره شهر گم‌شده آتلانتیس کشف نشده است و بسیاری از محققان معتقدند داستان این شهر یک افسانه است. این نتیجه‌گیری برای فرضیه آدم‌های فضایی هم صدق می‌کند.

 

در حقیقت، تمامی شواهد نشان می‌دهند مصریان باستان این اهرام را ساخته‌اند. اما محققان همچنان در حال بررسی و کسب اطلاعات بیشتر درباره این موضوع هستند که سازندگان این اهرام چطور زندگی‌ می‌کردند و چه رفتاری با آن‌ها می‌شده است.

 

«مارک لنر» باستان‌شناس آمریکایی در کتاب «تمام هرم‌ها: حل کردن اسرار باستانی» نوشته است در مجموع بیش از ۱۰۰ هرم باستانی در مصر وجود دارد، اما مشهورترین آن‌ها نخستین هرم پلکانی که تحت فرمان فرعون «جوزر» ساخته شده بود و نخستین هرم عادی با وجه‌های صاف که تحت فرمان فرعون «سنفرو» ساخته شده بود هستند.

 

«هرم بزرگ جیزه» در دوران حکمرانی فرعون «خوفو» ساخته شد. دو جانشین بعدی‌ «خوفو» یعنی «خفره» و «منکوره» نیز در جیزه اهرامی ساختند.

 

«لنر» در بخشی از کتابش نوشته است فرعون‌های مصر به تدریج در دوران پادشاهی نوین (۱۵۵۰ تا ۱۰۷۰ پیش از میلاد) از ساخت هرم دست کشیدند و در عوض دفن شدن در «دره پادشاهان» را انتخاب کردند.

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

 

اسناد به‌جامانده، از جمله پاپیروسی که در سال ۲۰۱۳ در سواحل دریای سرخ کشف شده است نشان می‌دهد گروه‌های بزرگی از کارگران مصالح را به جیزه منتقل می‌کردند. در این پاپیروس درباره گروهی متشکل از ۲۰۰ مرد به سرپرستی فردی به نام «مِرِر» نوشته شده است. این گروه از کارگران سنگ‌ها را با قایق از رود نیل از مسافت ۱۸ کیلومتری از معدن سنگ «طره» به هرم بزرگ جیزه منتقل می‌کردند تا نمای بیرونی این بنا را بسازند.

 

پیشنهاد ویژه
  • لاغری,لاغری سریع,لاغریبدون رژیممجهزترین مجموعه لاغری و تناسب اندام
  • بلیط هواپیمااز بین صدها آژانس جستجو کن|*بلیط هواپیما
  •  آموزش و مشاوره,آموزش علمی و کنکوراصول پرورش خلاقیت کودکان با آزمایش

در گذشته، متخصصان مصرشناس این فرضیه را مطرح کرده بودند که اغلب سازندگان هرم را کارگران فصلی کشاورزی تشکیل داده بودند که در موقعیتی از سال قرار داشتند که کار کشاورزی زیادی برای انجام دادن وجود نداشته است. با این حال صحت این فرضیه هنوز ثابت نشده است. این پاپیروس که اطلاعاتی درمورد تاریخچه هرم بزرگ جیزه را در برگرفته است هنوز مورد بررسی کارشناسان قرار دارد. اما تاکنون مشخص شده است که این گروه ۲۰۰ نفری کارهای بیشتری از ساخت هرم انجام داده بودند. به نظر می‌رسد این گروه از افراد به بخش‌های زیادی از مصر حتی تا صحرای سینا سفر کرده بودند و پروژه‌های ساخت و ساز زیاد و وظایفی را که به آن‌ها محول شده بود انجام داده بودند. این موضوع فرضیه‌ای را به وجود می‌آورد که به جای گروهی از کارگران فصلی که مدتی بعد به زمین‌های کشاورزی بازمی‌گشتند،  شاید این گروه بخشی از نیروی کار حرفه‌ای و دائمی بودند.

 

به گفته «پیر تالت» مصرشناس و استاد دانشگاه «سوربن» در فرانسه، پاپیروسی که در سال ۲۰۱۳ کشف شده است نشان می‌دهد رژیم غذایی این کارگران خرما، سبزیجات، گوشت قرمز و مرغ را شامل می‌شده است. علاوه بر این رژیم غذایی، این پاپیروس نشان می‌دهد این گروه به طور مرتب پارچه‌هایی را دریافت می‌کردند که احتمالا در آن دوره حکم پول را داشته است.

 

«لنر» و تیم باستان‌شناسی‌ او شهری واقع در جیزه را که زمانی محل سکونت کارگران سازنده هرم «منکوره» بوده مورد بررسی قرار داده‌اند. باستان‌شناسان تاکنون شواهدی کشف کرده‌اند که نشان می‌دهد ساکنان این شهر در خانه‌های‌شان نان‌های بسیاری تهیه می‌کردند و از هزاران حیوان برای تغذیه استفاده می‌کردند. باستان‌شناسان بر اساس استخوان‌های کشف‌شده در این شهر اعلام کردند روزانه به طور متوسط از ۱۸۰۰ کیلوگرم حیوان شامل گاو، گوسفند و بز برای غذای کارگران استفاده می‌شده است.

 

بقایای کارگرانی که در گورهای اطراف هرم‌ها دفن شده‌اند نشان می‌دهد کارگران استخوان‌های سالم درمان‌شده داشتند که این موضوع بیانگر دسترسی داشتن این افراد به خدمات درمانی بوده است. تغذیه مناسب سازندگان هرم، شواهد دسترسی آن‌ها به خدمات درمانی و دریافت پارچه به عنوان نوعی دستمزد سبب شده کارشناسان در مجموع با این موضوع که سازندگان هرم‌های مصر برده نبوده‌اند موافق باشند.

 

با این حال نمی‌توان نتیجه گرفت که تمامی کارگران از رفاه و شرایط یکسانی برخوردار بوده‌اند. تحقیقاتی نشان می‌دهد برخی از مقام‌های عالی‌رتبه در خانه‌های بزرگ زندگی می‌کردند و غذاهای بهتری داشتند. در عوض «لنر» فکر می‌کند کارگران طبقه پایین در خانه‌های ساده و آلونک‌های کوچک واقع در خود هرم‌ها زندگی می‌کردند.

 

 داستان ضرب المثل ها, معنی ضرب المثل های فارسی

داستان ضرب المثل دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم دیگران بخورند

 

کاربرد ضرب المثل:

ضرب المثل دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم دیگران بخورند به افراد خیرخواه و نیکوکاری گفته می‌شود که ممکن است از اعمال نیکشان در این دنیا استفاده‌ای نبرند.

 

داستان ضرب المثل:

در گذشته‌های دور، انوشیروان پادشاه نامی ایران به قصد شکار از قصر خارج شد. انوشیروان همینطور که با وزیر زیرکش مشغول گفتگو بود به طبیعت اطراف هم نگاه می‌کرد و لذت می‌برد. ناگهان انوشیروان پیرمرد گوژپشت و خمیده‌ای را دید که مشغول حفر چاله‌ای است در حالی که نهال درختی کنارش قرار داشت.

 

انوشیروان از اطرافیانش خواست بایستند تا ببیند پیرمرد چه کار می‌کند. انوشیروان نزدیک رفت و سلام داد. پیرمرد نگاهی به او انداخت و پاسخ سلامش را داد. انوشیروان پرسید: ‌ای پیرمرد چه کار می‌کنی؟ پیرمرد گفت: دارم زمین را می‌کنم می‌خواهم این نهال گردو را بکارم. انوشیروان گفت: گردو! پیرمرد تو با این سن و سال با این مشقت زمین را می‌کنی تا گردو بکاری؟

 

پیرمرد گفت: کار من این است از کودکی کاری جز کشاورزی نداشته‌ام الان هشتاد سالی می‌شود، این کار چه اشکالی دارد. انوشیروان خندید و گفت: نه اشکالی ندارد، تعجب کردم. مردی با این سن و سال گردو بکارد. خودت بهتر می‌دانی که گردو حداقل شش الی هفت سال زمان می‌برد تا محصولش کامل برسد. پدر شاید تا آن وقت شما زنده نباشید که بخواهید از آن استفاده کنید.

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

 

پیرمرد که تازه منظور انوشیروان را فهمیده بود، گفت: مگر ما کودک بودیم درختان گردو نبودند که ما بخوریم، آن درخت‌ها را هم دیگران کاشتند و ما خوردیم، حالا ما بکاریم، دیگران بخورند.

پیشنهاد ویژه
  • مد و پوشاک,زیور آلات ، طلا وجواهر (سنگ های قیمتی،گردنبند، گوشواره ، دستبند و..)مدلهای منحصربه فردانگشترنقره باسنگ شرف شمس
  • بلیط هواپیمااز بین صدها آژانس جستجو کن|*بلیط هواپیما
  • خرید کتاب کودکبااین بسته آموزشی آموزگار کودک خود باشید

انوشیروان از این اندیشه و بزرگواری پیرمرد خوشش آمد و گفت: احسنت. وزیر کاردانش می‌دانست وقتی انوشیروان لب به تأیید فردی می‌گشاید به این معنی است که از او با سکه‌های طلا قدردانی کن. وزیر کیسه‌ای سکه به انوشیروان داد و او آن را به پیرمرد بخشید.

 

پیرمرد کیسه را باز کرد وقتی چشمش به کیسه‌های طلا افتاد به انوشیروان گفت: یادت هست به من گفتی: تو شاید تا وقتی که درخت گردویت محصول دهد زنده نباشی؟ انوشیروان گفت: آری. پیرمرد گفت: ولی نهالی که من امروز کاشتم بدون اینکه مجبور باشم آب و کود مناسب به آن دهم و از آن مراقبت کنم به مدد طلوع آفتاب و حضور جناب عالی همین امروز سکه‌های طلا بار داد.

 

انوشیروان از این جواب پیرمرد خیلی خوشش آمد و دوباره گفت: احسنت و یک کیسه‌ی طلای دیگر به پیرمرد هدیه داد آن وقت از پیرمرد خداحافظی کرد. بعد از این گفتگو انوشیروان و همراهانش حرکت کردند تا قبل از تاریکی هوا به شکارگاهشان برسند.

 

 

ضرب المثل های فارسی, ضرب المثل با معنی

داستان ضرب المثل گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور

 

کاربرد ضرب المثل:

ضرب المثل گدازاده ، گدازاده است تا چشمش کور در نکوهش افراد نااهل و بدذات که هدایت و تربیت در آنها مؤثر نیست، به کار می‌رود.

 

داستان ضرب المثل گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور :

روزی پادشاهی از یکی از معابر پایتخت خود می‌گذشت. چشمش به دختری افتاد که در کشور حُسن، بی‌همتا بود و در شیوه دلبری گوی سَبَق از حور و پری می‌ربود، ولی گدایی می‌کرد. پادشاه فرمان داد تا او را به حرم‌سرا بردند و در زیر نظر آموزگاران به تعلیم و تربیتش پرداختند و وسایل زندگانی و معاشش را از هر جهت آماده ساختند.

 

دخترک نیز بر اثر ذکاوت فطری روز به روز بر مدارج علم و مراتب کمالش می‌افزود. دو سه سالی گذشت. روزی گذر شاه به خانه دختر افتاد. همین که چشمش به او افتاد، مهرش به او بجنبید و او را به عقد زناشویی خود درآورد. دختر به این شرط راضی شد که در مواقع صرف غذا، وی را تنها گذارند. شاه این شرط را پذیرفت.

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

 

پیشنهاد ویژه
  • جذب فالور,افزایش فالور,خریدلایکبا کمک کافه فالوور ،فالوورهاتو افزایش بده
  • ظروف پذیرایی,ظرف مسافرتی,لوازم آشپزخانهخرید سرویس چایخوری مسافرتی ۶نفره
  • لباس دخترانه,لباس پسرانه,خرید لباس بچگانهاین ست روفقط اینجا بااین قیمت میتونی بخری!

شام و ناهار دختر را همان طوری که خود خواسته بود، همه روز جداگانه می‌دادند و دختر در اتاق را به روی خود می‌بست و سپس سرگرم صرف غذا می‌شد. اندک‌اندک این رفتار دختر توجه شاه را جلب کرد و به یکی از پرستاران دستور داد در کمین وی بنشیند و دلیل تنها غذا خوردن وی را دریابد. پرستار خود را در پس پرده‌ای نهان ساخت.

 

همین که سفره دختر را گشودند، وی هر یک از ظروف خوراک را برداشت، در یکی از طاقچه‌های غرفه چید. آن‌گاه جلوی هر یک از طاقچه‌ها می‌رفت و در برابر ظروف می‌ایستاد و دست خود را دراز می‌کرد و با آهنگ ذلت‌باری می‌گفت: «ای، تو خدا یک تکه!» این را می‌گفت و لقمه‌ای برمی‌داشت و با نهایت حرص و ولع در دهان می‌چپاند. پرستار نزد پادشاه رفت و ماجرا را برای او نقل کرد. پادشاه از پستی طبع وی به شگفت آمد و گفت: گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور.

 

 ضرب المثل های فارسی, ضرب المثل با معنی

ضرب المثل های تاریخی

 

کاربرد ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته :

وقتی شخصی برای رسیدن به هدفی موانع بسیار سختی را پشت سر می‌گذارد این ضرب المثل به كار می‌رود.

 

داستان ضرب المثل:

کیکاووس در اقدامی جسورانه با لشکری به سمت مازندران عازم شد تا دیو سپید را از میان بر دارد امّا او از دیو سپید شکست خورد. دیو سپید چشم آن‌ها را نابینا کرد و آن‌ها را در سیاه‌چاله‌ای تاریک و وحشتناک زندانی نمود کیکاووس مخفیانه قاصدی نزد زال فرستاد و از او خواست تا رستم را به کمک آن‌ها بفرستد. زال ماجرا را با رستم در میان گذاشت. رستم تنها با رخش، بسوی مازندران روانه می‌شود، تمام روز را تاخت تا به دشت پهناوری رسید.

 

خان اول: نبرد رخش با شیر

رستم راه دو روزه را در یک روز پیمود؛ به همین دلیل گرسنه شد و خواست تا استراحت کند.

اما آن نیستان بیشهٔ شیری بود که در نیمه‌های شب آن شیر به لانه‌اش بازمی‌گشت. هنگامی که رستم در خواب عمیق فرو رفته بود شیر به رخش حمله کرد و رخش خروشید سُم‌هایش را بر سر شیر کوبید و دندان بر پشت شیر فرو برد و آن‌قدر شیر را به زمین زد تا جان بداد.

 

خان دوم: گذر از بیابان خشک

پس از گذشتن از خان اول، با طلوع خورشید، رستم از خواب بیدار شد و تن رخش را تیمار کرد و زین کرد و به‌راه افتاد. بیابانی بی‌آب و علف و سوزان در پیش بود گرما چنان بود که اگر مرغ از آن‌جا گذر می‌کرد در هوا بریان میشد. رستم پهلوان از شدت تشنگی به ستوه آمده.

همچنان می‌رفت و با خدا در نیایش بود؛ اما روزنهٔ امیدی پدیدار نبود هرلحظه توانش کمتر میشد. مرگ را در نظر مجسّم می‌کرد

در این رویاء بود که تن پیلوارش سست شد و ناتوان بر خاک تفتدیده افتاد. همانگاه میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد و اندیشید که میش باید آبشخوری در این بیابان داشته باشد. دوباره نیروی خود را جزم کرد و بلند شد در پی میش به راه افتاد. میش وی را به آبشخوری رهنمون ساخت و از مرگ حتمی نجات یافت. رستم دانست که این کمک از سوی خداست. او از آب نوشید و سیراب شد. آن‌گاه زین از رخش جدا کرد و او را در آب چشمه شست و تیمار کرد و سپس در پی خورش به شکار گور رفت. گوری را شکار کرد و بریان ساخت و بخورد و آمادهٔ خواب شد. پیش از خواب رو بر رخش کرد و گفت : «مبادا تا من خفته‌ام با موجودی بستیزی یا شیر و پلنگ پیکار کنی. اگر دشمن پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

 

خان سوم: کشتن اژدها

رخش تا گرگ و میش هوا به چرا مشغول بود. اما مکانی که رستم در آنجا خوابیده بود لانه اژدهایی بود که از ترس آن هیچ جنبنده‌ای یارای گذشتن از آن دشت را نداشت. وقتی اژدها به خانهٔ خود بازگشت، رستم را در خواب و رخش را در چرا دید و به سوی رخش حمله‌ور شد.

رخش بیدرنگ به بالین رستم شتافت و سم خود را بر زمین کوبید شیهه کشید. رستم از خواب گران بیدار شد آماده نبرد شد امّا چیزی نیافت کمی از رفتار رخش آزرده گشت. اژدها ناگهان ناپدید شده بود رستم به بیابان نظر کرد و چیزی ندید. به رخش خروشید که چرا بیهوده او را از خواب بیدار کرده‌است و دوباره سر بر بالین گذاشت و خوابید. اژدها دوباره از تاریکی بیرون جهید. رخش باز به سوی رستم تاخت و سم خود را بر خاک کوبید و گرد و خاک کرد. رستم بیدار شد و بر بیابان نگاه کرد و باز چیزی ندید. سومین بار اژدها پدیدار شد که از نفسش آتش فرو می‌ریخت. رخش از چراگاه بیرون دوید اما نمی‌دانست چه‌کار کند چون اژدها زورمند بود و رستم خشمگین. چاره‌ای نداشت به بالین رستم دوید و خروشید و جوشید و زمین را به سم چاک کرد. رستم از خواب گران برجست و با رخش برآشفت. اما این بار اژدها نتوانست گردد و رستم در تاریکی شبهه او را دید. تیغ از نیام کشید به سوی اژدها آمد و به اژدها حمله کرد. اژدها زورمند بود و چنان با رستم گلاویز شد که گویی پیروز خواهد شد. رخش چون چنین دید ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شیر از هم بدرید. رستم از کار رخش خیره ماند. تیغ برکشید و سر از تن اژدها جدا کرد. رودی از خون بر زمین جاری شد و تن اژدها چون لخت کوهی بیجان بر زمین ماند. رستم خدا را یاد کرد و سپاس گفت. در آب سر و تن را بشست، سوار رخش شد و به راه افتاد.

 

تبلیغات آنلاین،رشد درآمد,هزینه تبلیغات

خان چهارم: زن جادوگر

رستم شاد و پویا راه دراز را می‌پیمود تا به چشمه‌ساری پر گل و سبزه رسید. سفره‌ای آراسته در کنار چشمه دید که بره‌های بریان‌ شده و دیگر خورش‌ها بر سُفره بود. جامی زرین پر از می نیز کنار سفره خودنمایی می‌نمود. رستم خوشحال و بی‌خبر از همه جا خواست سورچرانی کند امّا آن سفره، تلهٔ اهریمن بود. رستم پیاده شد و بر سفره نشست، جام را نوشید و تنبور را برداشت و ترانه‌ای فرح‌بخش در وصف حال خویش خواند و تنبور را نواخت .آواز رستم به گوش پیرزن جادوگر رسید. پیرزن خویش را بزک کرد و سر سفره آمد، دستور کشتن رستم را داشت. او که یک خر درنده هم داشت. بیدرنگ خود را بر صورت زن جوان زیبایی درآورد و نزد رستم آمد. رستم از دیدار وی شاد شد و بر او آفرین گفت و خداوند را به سپاس گفت. چون رستم نام خدا را بر زبان آورد، ناگهان چهرهٔ جادوگر تغییر یافت و سیمای شیطانی‌اش آشکار شد. رستم به او نگاه کرد و دریافت که او جادوگر است. پیرزن خواست که فرار کند اما رستم کمند انداخت و سر او را به بند آورد. دید گنده پیری پر نیرنگ است. خنجر از کمر کشید او را دو نیمه کرد.

 

خان پنجم: جنگ با اولاد مرزبان

پیشنهاد ویژه
  • خرید کتاب کودکچه کتابی برای کودک من مناسب است؟
  • طلا,زیورآلات طلا,خرید طلازیورآلات طلا مینیمال رو تو جشنواره خرید کن
  • خرید بلیط,بلیط هواپیما,رزرو تورمهیج ترین پیشنهادها برای سفر در فصل بهار

در این خان، رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و رخش در چمن‌زاری به چرا مشغول شد. دشت‌بان آن ناحیه که از چرای رخش به خشم آمده بود به رستم حمله برده و در خواب ضربه‌ای به وی وارد کرد. رستم از خواب برخاست و گوش‌های دشت‌بان را کنده و کف دستش نهاد. دشت‌بان به مرزبان منطقه که اولاد نام داشت عارض شد. اولاد با تنی چند از سپاهیانش به نزد رستم شتافت تا او را تأدیب نماید امّا رستم ایشان را تنبیه کرده اولاد را با کمند به دام انداخت بلد راه خویش کرد. اولاد که خود را اسیر رستم دید، به او گفت: ای پهلوان! مرا نکش، هر خدمتی از دستم بر آید کوتاهی نخواهم کرد، رستم به او گفت که اگر محل دیو سپید را نشانم دهی، تو را شاه مازندران خواهم کرد در غیر این صورت، تو را خواهم کشت. اولاد پیشاپیش رخش به راه افتاد تا به مکان دیو سپید رسیدند.

 

خان ششم: جنگ با ارژنگ دیو

رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند کرده بود، رسیدند؛ چون تاریکی شب سر رسید از جانب شهر مازندران خروشی برآمد و به هر گوشه شهر شمع و آتشی افروخته شد. رستم از اولاد پرسید: آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز کشور مازندران است و دیوهای نگهبان در آن جای دارند و آنجا که درختی سر به آسمان کشیده خیمه‌‌ٔ ارژنگ‌دیو است که هر از گاهی فریاد برمی‌آورد. رستم شب را خوابید و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختی بست و به جنگ ارژنگ دیو رفت. رستم با حمله‌ای برق‌آسا سر ارژنگ‌دیو را از تن جدا ساخت و در نتیجه سپاهیان ارژنگ‌دیو نیز از ترس پراکنده شدند.

سپس رستم و اولاد به سمت محلی رفتند که نگهداری کاووس و سپاهیانش بود و آنان را از بند رها ساختند. کاووس رستم را به محل دیو سپید رهنمون ساخت و رستم با اولاد به سمت غاری که محل زندگی دیوسپید به راه افتادند دیو را هلاک نموده باز گشتند.

 

 ضرب المثل های فارسی, ضرب المثل با معنی

ریشه تاریخی ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته

 

خان هفتم: جنگ با دیو سپید

در خان آخر، رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیوسفید در آن قرار داشت، رسیدند. شب را در حوالی آنجا سپری کردند. صبح روز بعد رستم پس از بستن دست و پای اولاد، به نگهبانان غار حمله‌ور شد و آنان را از بین برد. وی سپس وارد غار تاریک بی‌بن شد. در غار با دیوسپید مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.

دیوسفید مسلح به سنگ آسیاب، کلاهخود و زره‌آهنی به جنگ رستم شتافت رستم یک پای او را از ران جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم در گلاویز بود و نبردی طولانی میان آندو صورت گرفت که گاه رستم و گاه دیو بر یکدیگر چیره می‌گشتند. در پایان، رستم با خنجر دل دیو را شکافت و جگر او را برای مداوای چشمان کم سو شدهٔ کیکاووس درآورد.

 

دیوان کوچک با مشاهدهٔ صحنه فرار را بر قرار ترجیح دادند. جگر دیوسفید را رستم نزد کاووس نابینا آورد و قطره‌ای از خون جگر به چشمان کاووی چکاند و نور به دیدگان وی بازگشت. سپاهیان ایران نیز همگی بینایی خود را بازیافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند.

دو پسرعمو که سال‌ها بعد از به‌قتل‌رسیدن اعضای خانواده‌شان با قاتل آنها روبه‌رو شده و در انتقام‌گیری مرگ‌بار او را کشته‌اند، در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می‌شوند.

به گزارش شرق ، این دو پسرعمو بعد از قتل در محل ماندند تا پلیس آنها را بازداشت کند.

 

یک سال قبل صاحب باغی در پاکدشت به مأموران خبر داد نگهبان باغش کشته شده است. مأموران بلافاصله به محل رفتند و تحقیقات خود را آغاز کردند. آنها دریافتند ضربات متعددی بر بدن مقتول وارد شده و مشخص بود او قربانی یک انتقام‌گیری شده است.

 

صاحب باغ به کارآگاهان جنایی که مسئولیت تحقیق درخصوص این پرونده را برعهده داشتند، گفت: من چند سال بود که حفیظ را به عنوان نگهبان به باغ آورده و هرگز ندیده بودم کسی با او رفت‌و‌آمدی داشته باشد. او به من گفته بود سال‌هاست از افغانستان به ایران آمده و در ایران کار می‌کند. در این سال‌ها که نگهبان باغ من بود، من چیزی که نشان دهد او خلافکار است از او ندیدم و وقتی به باغ آمدم تا سرکشی کنم، جسد او را دیدم و تعجب کردم.

 

درحالی‌که پلیس تحقیقاتی در این خصوص را آغاز کرده بود، متوجه شد دو مرد جوان در نزدیکی محل حادثه ایستاده‌اند. آنها بدون هیچ مقاومتی به مأموران گفتند قاتل نگهبان باغ هستند و از اینکه او را به قتل رساندند اصلا پشیمان نیستند و او را لایق مرگ می‌دانستند.

 

بعد از اینکه جسد مقتول به پزشکی قانونی انتقال یافت، دو مرد جوان به اداره آگاهی منتقل شدند و تحقیقات از آنها آغاز شد. در بررسی‌ها مشخص شد این دو نفر مدت‌ها در جست‌وجو و تعقیب مرد نگهبان بودند تا او را بکشند.

دو پسرعمو در اعترافاتشان پرده از کار هولناک مقتول برداشتند و گفتند: سال‌ها قبل که کشور ما در حال جنگ بود و القاعده در افغانستان حکومت می‌کرد، یک روز به خانواده ما حمله شد و همه اعضای خانواده ما به قتل رسیدند. ما هم انتقام گرفتیم.

 

سعید یکی از دو پسرعمو گفت: روز حادثه خواهران و مادر و زن‌عمو و دخترعموی من به همراه پدر و عمویم سر زمین در حال کشاورزی بودند که همه آنها به رگبار بسته و کشته شدند. یک عضو القاعده به آنها حمله و همه اعضای خانواده من و عمویم را قتل عام کرد. از آن خانواده بزرگ فقط من و پسرعمویم ماندیم. بعد از آن حادثه ما هرچه داشتیم در افغانستان گذاشتیم و به ایران آمدیم.

 

سال‌ها در ایران کار و زندگی کردیم، حتی بعد از اینکه جنگ در افغانستان تمام شد ما دیگر نتوانستیم به کشور خودمان برگردیم. برای خودمان در ایران زندگی جدیدی ساختیم تا اینکه یک روز بسیار اتفاقی متوجه شدیم قاتل اعضای خانواده ما که عضو القاعده بوده، در ایران در یک باغ نگهبان است. او را زیر نظر گرفتیم و زمانی که تنها بود وارد باغ شدیم. من حفیظ را گرفتم و اجازه ندادم که تکان بخورد. پسرعمویم فردین هم او را با ضربات چاقو زد، بعد هم من او را زدم تا انتقام بگیرم.

 

سعید درباره اینکه چگونه فهمیده حفیظ مرتکب این جنایت شده است، گفت: وقتی سر زمین رفتیم و اجساد را دیدیم با کسانی که در آنجا بودند صحبت کردیم. همگی گفتند که حفیظ این کار را کرده است. القاعده دستور قتل زنانی را که بیرون خانه بودند، صادر کرده بود و حفیظ هم که از سران القاعده در ایالت ما بود، وقتی دیده بود زنان خانواده ما در حال کار روی زمین کشاورزی هستند، آنها را بی‌رحمانه به گلوله بسته بود. او شش عضو خانواده ما را به قتل رسانده بود. می‌دانستیم اگر همان زمانی‌ که این اتفاق افتاد به‌ دنبال حفیظ باشیم او ما را هم می‌کشد چون جنایات زیادی کرده و افراد زیادی را کشته بود. او سپس به ایران فرار کرد و در اینجا هویت خودش را مخفی کرده بود تا کسی متوجه جنایت‌هایش نشود.

 

صفحه 1 از 2
12 بعدی